خسته ام از این من بی حنجره
خسته ام از پلک منگ پنجره
خسته ام از ظلمت این سایه سار
خسته ام از این همه چشم انتظار
ای طلوع ناب هر ویرانکده
ای کلید قفل کور میکده
خسته ام از این تبار شب زده
خسته ام از مستی بی عربده
با تو از تو قصه گفتم نازنین
در شب قصه نخفتم نازنین
با تو باید بگذرم از این سکوت
من تو را از تو شنفتم نازنین
ای طلوع ناب هر ویرانکده
ای کلید قفل کور میکده
خسته ام از این تبار شب زده
خسته ام از مستی بی عربده
باید از این آینه جاری شوم
من نباید در تو تکراری شوم
من به نه ! گفتن گذشتم از حصار
آه ! اگر دربند این آری! شوم
ای طلوع ناب هر ویرانکده
ای کلید قفل کور میکده
خسته ام از این تبار شب زده
خسته ام از مستی بی عربده
یغما گلرویی
سلام با تشکر از زحماتتون اگر فرصت داشتید یک سری به این ادرس بزنید مطالبش بسیار جالبwww.alcoran.blogsky.com
سلام
باز که خسته یی!!!
می دونی خستگی هم عالمی داره واسه خودش.وقتی خسته ای معنیه راحتیو آرامشو درک میکنی.با بدی خوبی معنا میگیره.مشکلم هم به لطف خدا کم کم داره حل میشه.مرسی واسه دعا.
بچه یکم از خودت روحیه در کن :d
یا علی
هرچقدر هم که تنها باشم باز هم خدا هست.
با سلام .
خیلی نرم وآهسته از شما درخواست می کنم به وبلاگ من سر بزنید ومنواز نظرات باارزش خودبهره مند سازید
خسته نباشی عزیز
آره بخدا منم خسته ام
بما هم سر بزن
سلام
من زیاد سر میزنم اما هر دفعه نظر نمیدم
****چون خسته ام از این تبار شب زده****
*****یا علی*****