به کدامین گناه؟
به کدامین گناه نکرده محکوم به گریستن شده ام؟
کاش می توانستم چشمانم را باز کنم، بدون ترس،
بدون ترس از مجازات های بعدی که گریستن از تمام ناتمامشان دهشتناک تر است.
نمی خواهم بگریم
پس چشمانم را می بندم تا شاید مانع ازسرریز شدن اشکهایم شوم
به کدامین گناه محکوم شده ام که دلم باید بشکند؟
گویی دل من پنجره ی خانه ی متروکی است که هر رهگذری هوس شکستن آن را دارد.
به کدامین گناه محکوم به تنهایی وتنها ماندن شده ام؟
به کدامین گناه محکوم به بی پناهی شده ام؟
چرا نباید در این دنیای پهناور کسی و جایی پناه من باشد؟
من مامنی از صلح و دوستی می خواهم اما تنها سرپناهم کینه و دشمنی است و فریاد...
به کدامین گناه محکوم به زندگی در این جهنم سوزان شده ام؟
تنهای تنها تمامشان را فقط به یک امید تحمل خواهم کرد...
به امید رهایی
می دانم رهایی نزدیک است
خداوندا شکرت که هنوز امید در دلم زنده است
پس تا آنروز منتظر خواهم ماند
منتظر و امیدوار......
سلام نازنین عزیز
خوش اومدی به جمع ما
نوشته ی زیبایی بود.
موفق باشی .
مرسی
برای موفقیت به کمک همه ی شما احتیاج دارم.کمکم کنید....
بازم به ما سر بزن. خوشحالم میکنی
salam hale shoma khob hastin
khastam begam ke age vagte dashtin be manam ye sari bezanid mamano misham va in ke az webloge khobetonam didian kardam neveshtehatonam ke khili zibast omdi daram ke hamishe mogaf bashin manam saman 19 hastam mofag bahsin bye